صفحه اصلی / شخصیت ها و بزرگان نهاوندی / امور اجتماعی فرهنگی / تاریخ و جغرافیا / صنایع و اقتصاد / ورزش / اخبار / پیوندها / نیازمندیها / آلبوم تصاویر / تماس با ما / درباره ما

 

 

محیط زیست نهاوند
مشخصات جغرافیایی
آبها و کوههای نهاوند
نقشه راهنمای نهاوند
جاذبه های طبیعی نهاوند
آثار باستانی و ملی نهاوند
عجایب نهاوند
نمایندگان مجلس
سوانح طبیعی و حوادث سیاسی
تمدن و وجه تسمیه نهاوند
سفر سلاطین به نهاوند
دیدگاه جهانگردان و جغرافی دانان
جنگ نهاوند
از سقوط نهاوند تا مرگ افشین
سلجوقیان در نهاوند
قلعه ساسانیان در نهاوند
ضرب سکه در نهاوند

    

      جنگ نهاوند:

 

آخرين نبرد ايران و اعراب مسلمان به فرماندهي نعمان بن مقرن با سپاهيان و شاهزادگان ساساني در زمان پادشاهي يزدگرد سوم به فرماندهي فيروزان در سال 21 هجري قمري در نهاوند و اطراف آن صورت گرفت . كه مسلمين در اين نبرد با ايماني قوي و هدف والائي كه داشتند پيروز شدند و آن ناشي از اعتقادي بود كه اگر كشته مي شدند به بهشت مي رفتند و اگر نه ، به غنائم و ثروت و شهرت بسيار دست مي يافتند . برعكسش ايرانيان در اثر شكست هاي پياپي و نداشتن سرداراني لايق و بالاتر از همه نبودن هدف و روحيه اي قوي ، در آخرين نبرد ، هم با وجود برتري عده و تسليحات شكست خوردند و يزدگرد به جاي حضور در جبهه در اصفهان منتظر نتيجه نبرد ماند و پس از شكست نهاوند از شهري به شهري گريخت تا اينكه در مرو به دست آسياباني كشته شد . با كشته شدن او دودمان پانصد ساله ساساني از ميان رفت و چون نبرد نهاوند كليد فتح شهرها و مناطق ديگر ايران گرديد ، اعراب آنرا فتح الفتوح ناميدند.در اين جنگ علاوه بر كشته شدن تعداد زيادي از ايرانيان كساني مانند : نعمان بن مقرن ، معدي كرب و طليحه بن خويلد و همچنين دسته اي از صحابه به شهادت رسيدند.

اعتماد السلطنه معتقد است نعمان بن مقرن و عمر و بن معدي كرب در اطراف نهاوند دفن شده اند.

نمائي از مقبره نعمان بن مقرن

سقوط نهاوند به دست عربها:
تا سال 21 هجري عربها فتوحات سراسر عراق و خوزستان را به‌اتمام رسانده بودند. در اين‌هنگام سپهسالار فيروزان از افسران پارسي كه پيش از اين با بخشي از نيروهاي ارتش يزدگرد از برابر عربها در عراق گريخته بودند در نهاوند مستقر بود تا راه پيشروي عربها از عراق به درون ايران را بربندد.همه‌ي مردم نهاوند با جان و دل برای دفاع از هويت و هستی خودشان با او همكاري مي‌كردند. عمر در اين‌سال بهترين فرماندهان قبيله‌يي را با قبايلشان روانه‌ي ايران غربي كرد؛ زيرا به او خبر رسيده بود كه ايرانيان در نهاوند گرد آمده‌اند و قصد دارند به عراق حمله كرده تيسپون را از عربها بازپس گيرند.
جهادگرانِ كوفه و بصره براي مقابله با سپاه يزدگرد به‌سوي نهاوند حركت كردند؛ درراه نهاوند روستاهاي سرراه را تاراج كردند و نزديكي نهاوند اردو زدند. ايران در اين‌زمان درگير جنگهاي داخلي بود و نيروي يزدگرد در نهاوند در مقايسه با نيروي عظيمي كه عمر راهي ايران كرده بود قابل ذكر نبود
. فيروزان كه ميدانست قادر به مقابله با عربها نخواهد بود درصدد برآمد كه با آنها وارد مذاكره شود شايد بتواند ايران را نجات دهد. نوشته‌اند كه مغيره ابن شعبه (فرمانده عالي جهادگران) چون براي مذاكره به حضور فيروزان رسيد اورا ديد كه تاجي برسر نهاده و برتختي نشسته است.
مغيره ، ناآگاه از آداب و رسوم تمدني به‌سوي فيروزان رفت تا روي تخت بنشيند. اطرافيانِ فيروزان با ديدن هيئتِ مغيره با خطابي تحقيرآميز به او گفتند كه ادب را مراعات كند و حرمت مقام فيروزان را پاس بدارد. مغيره گفت: «من فرستاده هستم و به دعوت شما آمده‌ام و آزادم كه هرگونه دلم بخواهد رفتار كنم». يكي به او نهيب زد كه «شما عربها مثل سگيد». مغيره نيز به‌او پاسخ داده گفت: «من درميان قوم خودم از اين مرد كه برتخت نشسته است عزت بيشتري دارم».
اورا نشاندند و فيروزان با او به گفتگو پرداخته گفت: «شما بدبخت‌ترين، گرسنه‌ترين، پليدترين و بي‌سر و سامان‌ترين مردم دنيا بوده‌ايد. شما آن‌قدر پليديد كه ما ننگمان مي‌آيد كه لاشه‌تان را به تير بزنيم و خونتان را برزمين بريزيم».
و مغيره به او اين‌گونه پاسخ داد: «هرچه درباره‌ي ما ميگويي درست است؛ ما بي‌سروسامان‌ترين و بدبخت‌ترين و گرسنه‌ترين مردم دنيا بوديم. لكن الله برايمان يك پيامبري فرستاد و به ما وعده داد كه دردنيا پيروزمان گرداند و درآخرت به بهشتمان ببرد.
تا كنون هروعده‌ئي كه الله به ما داده بوده راست بوده و ما همواره پيروزمند بوده‌ايم. اكنون نيز برآنيم كه هيچگاه به بدبختيهاي گذشته برنگرديم؛ بلكه تصميم گرفته‌ايم كه يا از شما بستانيم و به خوشبختي برسيم و يا بر روي زمين شما كشته شويم.»
مغيره عين حقيقت را به سپهسالار ايراني گفته بود. عربها آمده بودند كه يا خزش تاريخي‌شان را در ايران به تحقق برسانند يا كشته شوند و ازآن بدبختي تاريخي برهند و طبق وعده‌ئي كه الله به آنها داده بود به بهشت بروند و درآنجا از همه‌ي نعمتها برخوردار شوند و جاودانه در سعادت بزيند.
به آنها وعده شده بود كه اگر بجنگند يا پيروز خواهند شد و به غنايم انبوه دست خواهند يافت و يا شهيد خواهند شد و وارد بهشت خواهند گرديد.
اين هردو براي آنها سعادت بود. پيروزي ثروت و لذتِ اينجهاني را درپي داشت، و كشته شدن هم بهشت و نعمتهاي جاودانه‌ي آن. عرب آمده بود كه يا پيروز و يا كشته شود. ايرانيان نيز خوب ميدانستند كه پيروزي با چُنين مردمي خواهد بود؛ ولي دربرابر اينها چاره‌ئي جز دفاع از هستي تاريخي خويش نداشتند.
پنج سال پيشتر رستم فرخزاد به يزدگردِ نگون‌بختِ بي‌تدبير گفته بود كه بايد با اين عربها ازدر صلح درآمد و امتيازاتي به آنان داد و شرشان را ازسر كشور كوتاه كرد. ولي نه شاه و نه بزرگان كشور به مشورتهاي مدبرانه‌ي او گوش فرا نداده بودند و عربها را به‌دست‌كم گرفته بودند، و اكنون پايتخت و عراق و خوزستان را ازدست داده بودند و ايران مركزي درمعرض خطر بود.
اگر ارتش ايران در نهاوند- كه دروازه‌ي غربي ايران بود- شكسته ميشد ديگر در ايران هيچ نيروئي نميتوانست جلو پيشروي عربها را بگيرد.
مذاكرات فيروزان با مغيره به نتيجه نرسيد، و فيروزان برآن شد كه به هرقيمتي شده باشد از حيثيت ايران دفاع كند. جز جنگيدن و دفاع جانانه هيچ راهي براي او نمانده بود. فتوحاتِ سالهاي اخير چنان اشتهاي عربها را براي حصول زن و مال گشوده بود كه هيچ تشويقي نميتوانست مانع ادامه‌ي خزشهاي آنها شود.
مغيره به فيروزان پيشنهاد مي‌داد كه نهاوند را تسليم كند و به عرب باج بپردازد و خودش را در اختيار او بگذارد؛ و اين نشدني بود. روز ديگر عربها حمله به نهاوند را آغاز كردند و فيروزان و ايراني‌ها جانانه از حيثيت ايران دفاع نمودند تا از دستبرد عربها به نهاوند جلوگيري كنند.
به سبب جانفشاني‌هاي ستايش‌انگيز نيروهاي ايراني و مردم نهاوند، عربها در نبردهاي نهاوند تلفات بسيار سنگيني دادند ولي اين تلفات بر نيروي مبارزاتيشان افزود؛ زيرا عرب عادت نداشت كه خويشاوندش را ازدست بدهد و درفكر نجات جان خودش باشد
. عادت عرب چنان بود كه وقتي خويشاوندي را ازدست ميداد، يا مي‌بايست از دشمن قصاص ميگرفت يا كشته ميشد.
در نبردهاي نهاوند به دليل رشادتهاي جانانه‌ئي كه ايرانيان ازخود نشان دادند عربها بهترين جنگجويانشان را از دست دادند. دراين جنگها متهوراني چون طُلَيحه (پيامبر سابقِ قبايل بني‌اسد)، عَمرو ابن مَعدي‌كَرِب (پهلوان متهور عربستان)، و نعمان ابن مُقَرِّن (يكي ديگر از متهوران نامدار عربستان) به‌دست دليرمردان ايران به‌كشتن رفتند.

زور و دلاوريِ اين‌سه‌تن در سراسر عربستان زبان‌زد بود؛ و كشته شدنشان مايه‌ي وحشت عربها شده بود. تلفات عربها در نبردهاي نهاوند به‌حدي بود كه عمر وقتي خبر شد‌ كه چه‌كساني در نهاوند به‌كشتن رفته‌اند به‌گريه افتا، و از بيم آنكه عربها شكست يابند و آنچه را به‌دست آورده‌اند از دست بدهند درصدد برآمد كه خود شخصا به‌سوي ايران حركت كند.
ليكن عباس و علي و چند نفر ديگر به او مشورت دادند كه اگر خودش به ايران برود و شكست يابد يا كشته شود عربها بي‌درنگ به اديان پيشينشان برخواهند گشت و اسلام از بين خواهد رفت و ديگر عربها هيچگاه نخواهند توانست زير يك پرچم گرد آيند.
عمر به تمام رؤساي قبايل عربستان نامه نوشته ازآنها خواست كه با مردانشان به‌سوي نهاوند حركت كنند و به سپاه اسلام بپيوندند.
زماني‌كه ايرانيان در نهاوند درگير مقابله با عربها بودند، قبايل زيادي از عربها كه پيش ازآن از كوفه و بصره به‌درونِ ايران سرازير شده بودند، ازحد اهواز تا نزديكيهاي نهاوند مستقر شده بودند تا ازفتوحاتشان حمايت كنند. بخشهاي عظيمي ازقبايل عرب نيز به نواحي شرق نهاوند رفته استقرار يافتند تا از رسيدن نيروي امدادي ايران به نهاوند جلوگيري كنند.
عربها درنبردهاي چند ساله‌ئي كه با ايرانيان داشتند، علاوه براينكه خودشان اهل جنگ وگريز بودند، با فنون نوين و انواع حيله‌هاي جنگي آشنايي يافته بودند. بعد از تلفات سنگيني كه درتلاش براي تسخير نهاوند دادند حيله‌ئي انديشيدند و شبي ازشبها بخش كوچكي از نيرويشان را به پشت ديوارهاي شهر بردند و به شهر حمله‌ور شدند و پس ازيك درگيري كوچك و دادن تلفاتي وانمود كردند كه قصد عقب‌نشيني دارند.
فيروزان به همراه عقب‌نشيني آنها از حصار بيرون آمد تا تعقيبشان كند. به‌اين‌سان نيرنگ عربها كارگر افتاد و نبرد به خارج شهر منتقل شد. در اين‌شب به اندازه‌ئي از دوطرف كشته شدند كه به نوشته‌ي طبري «خون دردشت جاري شد و اسبان ازشدت ليز بودن زمينْ سُر ميخوردند و سواران بر زمين مي‌افتادند». پايان اين نبرد، شكست فيروزان و سقوط نهاوند وكشتار چندده هزار تن از مردم منطقه بود.
فيروزان با بخشي از نيروهايش به‌سوي همدان عقب نشست؛ ولي پيش ازآنكه به همدان برسد با نيروي تعقيبگر عربها مواجه شد و شكست يافت وكشته گرديد. نهاوند را عربها تاراج كردند و زنان وكودكاني كه نتوانسته بودند ازشهر بگريزند را به غنيمت گرفتند تا با خودشان برده به كنيزانشان تبديل كنند .
مردم نهاوند بسيار ثروتمند بودند، و غنايمي كه عربها از نهاوند به‌دست آوردند نجومي بود. مثلا نوشته‌اند كه آنها از يكي از بازرگانِ ناحيه‌ي نهاوند ضمن اموالي دودانه گوهر گرفتند كه به نوشته‌ي طبري به دوميليون درهم به يك بازرگان عربِ مقيم كوفه فروخته شد، و اين مرد آن‌را به درون ايران برده به چهار ميليون درهم فروخت.
عربها پس ازآن با يكي از افسران اسيرشده‌ي سپاه فيروزان به نام دينار كه ازخاندان كارن بود مذاكره كرده ماه بهزادانِ نهاوند را به او سپردند، تا به‌عنوان كارگزار مدينه حكومت كند و مردمِ فراري را به شهر و روستاهاي اطراف بازآورَد.
دينار كه تنها راه نجات آنچه بازمانده بود را در تسليم شدن به عربها ميديد اين پيشنهاد را به شرطي پذيرفت كه ازاو و مردمش خواسته نشود كه دينشان را رها كرده مسلمان شوند. اين منطقه كه روستاها و زمينهاي كشاورزي بود پس ازآن «ماهِ دينار» ناميده شد. پيمان‌نامه‌ئي كه فرمانده عرب به دينار داد را طبري اينگونه ثبت كرده است:
«اين پيماني است كه حذيفه ابن يَمان به مردم ماه بهزادان ميدهد. به آنها در جان و مال و زمينشان امان ميدهد؛ مجبور به ترك دينشان نخواهند شد؛ از انجام مراسم ديني‌شان جلوگيري نخواهد شد؛ و مادام كه همه‌ساله به‌كسي از مسلمانان كه سرپرستشان باشد مردان بالغشان هركدامشان به‌قدر توان خويش جزيه بپردازند، كساني‌كه از آبادي‌هايشان بگذرد را راه نشان دهند، جاده‌ها را ايمن بدارند، سپاهيان مسلماني كه از سرزمينشان ميگذرند و در خانه‌هايشان ساكن ميشوند را يك روز و يك شب مهمان كنند، و هرخبري ازآنها پرسيده شود را به درستي پاسخ دهند، ازآنها حمايت خواهد شد. ولي اگر اين پيمان را بگسلند و تغيير يابند ما در قبالشان هيچ تعهدي نخواهيم داشت.»
پس از سقوط نهاوند و كشته‌شدن فيروزان عربها همدان را مورد حمله قرار داده در محاصره گرفتند. همدان كه قدرت مقابله با عربها را درخود نميديد با فرمانده عربها وارد مذاكره شده تسليم شد و تعهد سپرد كه سالانه يكصدهزار درهم باج بپردازد، مشروط برآنكه عربها به مال و جان و ناموس مردم ناحيه‌ي همدان دست‌درازي نكنند.

40سال پس از شکست نهاوند:

40سال پس از شکست نهاوند، ایرانیان به دعوت مختار شمشیر برگرفتند .
مورخان اروپایی ماه فوریه سال 683 میلادی را آغاز بپاخیزی مختار ابوعبیده ثقفی در عراق به خونخواهی حسین ابن علی ( ع )و یارانش نوشته اند و اضافه کرده اند که در اندک مدتی بیش از 20 هزار ایرانی با اسب و اسلحه به وی پیوستند و ظرف چهار سال بسیاری از لشکریان بنی امیه و سردارن اعزامی از شام ( سوریه ، لبنان ، اردن و فلسطین) را از پای در آوردند .
به نوشته این مورخان ، قیام مختار فرصت مناسبی به ایرانیان داده بود تا با عربان که بر وطن آنان مسلط شده و نوه پیامبر اسلام را با شقاوت تمام مقتول ساخته و خانواده او را اسیر کرده بودند در آویزند .
قیام مختار 40 سال و چند ماه پس از شکست نهاوند آغاز شده بود. مختار در سال 687 در جنگ با سپاه امویان شام کشته شد. « مختارنامه» که شرح جنگهای مختار به زبان فارسی بود از پرخواننده ترین کتابها در ایران بشمار رفته است و پس از پیدایش چاپ سنگی در ایران به چاپ رسید . در سپاه مختار به فارسی تکلم می شد.