صفحه اصلی / شخصیت ها و بزرگان نهاوندی / امور اجتماعی فرهنگی / تاریخ و جغرافیا / صنایع و اقتصاد / ورزش / اخبار / پیوندها / نیازمندیها / آلبوم تصاویر / تماس با ما / درباره ما

 

محیط زیست نهاوند
مشخصات جغرافیایی
آبها و کوههای نهاوند
نقشه راهنمای نهاوند
جاذبه های طبیعی نهاوند
آثار باستانی و ملی نهاوند
عجایب نهاوند
نمایندگان مجلس
سوانح طبیعی و حوادث سیاسی
تمدن و وجه تسمیه نهاوند
سفر سلاطین به نهاوند
دیدگاه جهانگردان و جغرافی دانان
جنگ نهاوند
از سقوط نهاوند تا مرگ افشین
سلجوقیان در نهاوند
قلعه ساسانیان در نهاوند
ضرب سکه در نهاوند

  

  سوانح طبیعی و حوادث سیاسی:

 

سوانح طبیعی:

زمین لرزه:

از مخوفترین زمین لرزه های سالهای اخیر می توان از زلزله 26 مرداد سال 1337 نام برد که در اثر آن 128 نفر از اهالی دهات کشته شدند. زمان وقوع آن را ساعت نوزده و سیزده دقیقه و چهل و هشت ثانیه ثبت کرده اند. چون وقوع حادثه در روز بود و کشاورزان در مزارع پراکنده بودند، تلفات نسبت به خرابی آبادیها کم بود. بعد از تاریخ فوق چند ماه تقریباً پس لرزه های شدید و خفیف، پیکره شهر را تکان می داد که تا اوایل آذر ماه ادامه داشت. مردم شهر هم در خلال این مدت از بیم جان خانه های خود را با مختصر اثاثیه ضروری به باغات اطراف و خیابانها پناه بردند. روزها و شبها را در هوای آزاد سر می کردند و در کنار هم به یک نوع زندگی استثنایی خو کرده بودند. این حادثه گرچه برای بزرگترها خالی از اشکال و ناراحتی نبود اما برای بچه ها و نوجوانان دارای لطف و صفای خاصی بود. هر چند دولت مبالغی کمک های نقدی جهت بازسازی دهات اختصاص داد ولی چون بودجه هر ده را در اختیار مالک آن قرار دادند چندان مثمر ثمر واقع نگردید. در بسیاری دهات، روستائیان خود دوباره خانه های خشت و گلی را برپا نمودند.

از زلزله های اخیر که ثبت شده یکی زلزله ای است که در روز 17/11/1350 در ساعت یک و بیست و دو دقیقه و چهل ثانیه بامداد حادث شد که قدرت آن 7/4 ریشتر بود و دیگری در ساعت 20 شب جمعه 15 خرداد ماه سال 65 به قدرت 7/3 ریشتر که نهاوند و همدان و اطراف را به لرزه در آورد. همچنین در روز هشتم خرداد ماه سال 1366 زلزله شدیدی 23 بار نهاوند و همدان و شهرهای همجوار را تکان داد که بار اول ساعت ده و سه دقیقه صبح حادث شد و به چند روستا صدمات زیادی وارد کرد. از جمله در کهریز صفی خانی عده ای مجروح شدند. بار دوم در ساعت 59/11 با شدت 2/3 ریشتر و سومین بار در ساعت 35/12 با قدرت 1/4 ریشتر بود.

همچنین در روز 13 خرداد 66 زلزله دیگری با قدرت 3/4 ریشتر در ساعت 9/11 نهاوند، تویسرکان و همدان را لرزاند.

 

سیل:

بدون شک سیل مهیب 1317 اولین سیلی نبوده که در نهاوند جاری شده است زیرا موقعیت طبیعی و نزدیکی کوههای باروداب و فینل و اشراف کوههای مزبور به سمت جنوب و خاور شهر همواره برای مردم تهدیدی جدی بوده است. دلیل آن هم سیلهای بزرگی بوده است که در سالهای اخیر در این شهر جاری شده است، لکن به علت وجود سیل برگردان خسارات جانی و مالی در بر نداشته است.

سیل یاد شده در عصر روز بیست شهریور 1317 جاری شد که خسارات آن واقعه ای دردناک برای مردم این شهر بود زیرا عده ای را کشت و خانه های زیادی را ویران کرد.

در غروب روز مذکور رعد و برق به شدت آغاز شد. برای دقایقی چند، گویی در نقاط مختلف انفجارهایی صورت می گرفت. برق مانند تیرهای آتشین آسمان را به زمین دوخته بود.

ابری سیاه آسمان را پوشانده به دنبال آن رگبارهای شدید آغاز شد. اوایل شب بود که از کوههای شمالی، سیل با غرش سهمناکی به سمت شهر جاری گردید در حالیکه ارتفاع آن بین دو تا سه متر بود و همه چیز را در مسیر خود نابود کرد. خانواده های بسیاری را که سیل غافلگیر کرده بود و اتاق ها و حیاط هایشان پر آب شده بود، بام به بام، خود را به نقاط امن و خانه های دوستان و فامیل ها که از خسارات سیل مصون مانده بودند رساندند. خرابیهابیشتر به علت نبودن سیل برگردان بود. پس از چندی به دستور دولت وقت اقدام به ایجاد سیل بند شد.

از آن زمان تا کنون هر چند سال یکبار در این شهر سیلهائی جاری شده ولی خسارات مالی و جانی چندانی وارد نکرده است. تنها خسارات مالی آن صدمه به باغهای انتهای مسیل بوده است.

قحطی:

در تاریخ ایران به قحطی و خشکسالی های فراوانی بر می خوریم از جمله ابن اثیر اشاره ای به قحطی سال 397 هجری و پس از آن 492 دارد. وی می نویسد در این سال نواحی غربی در اثر نباریدن باران دچار قحطی شدند به طوریکه مردم از گوشت اموات تغذیه می کردند.

در سالهای اخیر یعنی 1287 مقارن سلطنت ناصرالدین شاه قاجار نیز بر اثر نباریدن باران مردم ایران دچار قحطی زیادی شدند. عبدالله مستوفی در خاطرات خود می نویسد: ناصرالدین شاه در سال 1287 با عده ای عازم عتبات عالیات شد. در این موقع که در اثر نباریدن باران آثار قحطی آشکار شده بود، مردم پایتخت اعتراض و ناراحتی خود را از بی قیدی شاه به سرنوشت خلق در تصنیف زیر نشان دادند: شاه کج کلاه، رفته کربلا، گشته بی بلا، نان شده گران، یک من یک قران، ما شدیم اسیر از دست وزیر . منظور از وزیر میرزا عیسی وزیر است که پیشکار نایب السلطنه وزیر تهران بود.

 

حوادث سیاسی:

کشته شدن خوالجه نظام الملک در نهاوند:

خواجه ابو علی حسن ابن علی ابن اسحاق از دهگان زادگان توس بود که در سال 408 هجری قمری متولد شد. او مدت 40 سال وزارت آلب ارسلان و ملک شاه سلجوقی را به عهده داشت.

وزارت او در واقع حکومت مطلقه ای در درون حکومت سلجوقی بود و همین امر موجب وحشت ملکشاه شده بود. به ویژه که تفتین ترکان خاتون و تاج الملک صاحب دیوان هم در این توهم اثر بسیار داشتند. تا جائیکه ترکان خاتون به او گفته بود:" ...خواجه دوازده پسر داردکه مانند ائمه اثنی عشر در چشم مردم عزیزند."

مجموعه این مسائل سبب گردید که سلطان به خواجه بدبین شد و به او پیغام فرستاد که (اگر در ملک ما تو را شرکتی هست، بازنمای والا از چه جهت حکومت ولایات را بی حکم و فرمان ما به فرزندان خویش می دهی و در امور ملک بر سبیل استقلال دخل می کنی؟ اگر دست از این شیوه برداری فهوالمطلوب والا فرماییم تا دوات از پیش و دستار از سرتو بردارند.)

خواجه پاسخ داد:(کارسازان قضا و قدر دوات و دستار مرا با دیهیم و افسر سلطان در هم بسته اند و میان این چهار جنس مختلف ملازمت ثابت و قوام آن به نظام این مربوط) و راست هم می گفت، زیرا بعد از قتل خواجه عمر سلطان هم دیر نپائید و بعد از چهل روز از جهان رفت. ملکشاه با اینکه از پیام خواجه سخت رنجیده خاطر گردید، لیکن در عزل او اقدامی نکرد ظاهراً از قدرت و نفوذ او اندیشه می کرد و در پی فرصت مناسب بود تا به شکلی به دفع او اقدام کند.

با اینکه خواجه دشمنان زیادی داشت ولی خطرناکتر از همه حسن مصباح بود زیرا او را چون سدی در مقابل اهداف خود و محرک لشکرکشیهای ملکشاه به قلعه ملک الموت می دانست. حسن معروف به عقاب کوهستان، یکی از چهره های شگفت آور تاریخ است. او معتقد به ملیت ایرانی بود و می خواست ایران را از زیر نفوذ خلفای عباسی برهاند.

در قله الموت، قلعه محکمی بنا نهاده بود و با نیروی مرموزی که در او بود بر پیروان خود نفوذ بسیار داشت تا جائیکه فرمان  او را از دل و جان گردن می نهادند. به همین سبب فدائیان او رعب و وحشتی عظیم در دستگاه حکومتی در سرتاسر مملکت ایجاد کرده بودند.

از میان این فدائیان یکی طاهر ارانی بود که که مأمور قتل خواجه گردید. هنگامی که نظام الملک از راه نهاوند به دنبال ملک شاه به بغداد می رفت، در شب جمعه یازدهم رمضان سال 485 به ضرب کارد طاهر زخمی شد و یک روز بعد وفات یافت. جسد او را از نهاوند به اصفهان منتقل کرده و در همان جا به خاک سپردند. اکثر مورخین محل قتل را نهاوند می دانند به جز خواندمیر و هندوشاه نخجوانی که محل حادثه را بروجرد نوشته اند.

 

پیغمبر نهاوندی:

همچنین در این سال (299 هجری) مردی از سواد شهر نهاوند پیدا شد و دعوی نبوت کرد. عده زیادی از مردم آبادیهای آن ناحیه از او پیروی کردند و املاک خود را فروختند و به او دادند و او تمامش را خرج می کرد و چهار نفر از یاران خود را به نامهای ابوبکر، عمر، عثمان و علی نامید و در نهاوند کشته شد.

مردم نهاوند می گفتند در مدت دو ماه دو نفر در بین مردم این ناحیه برخاستند که یکی دعوی  پیغمبری کرد و دیگری ادعای مملکت (سلطنت) داشت و کار هیچ یک از آنها فرجامی نداشت.

 

نهاوند در جنگ جهانی اول:

 سال ورود روسها به نهاوند به سال روسی معروف است، بعضی وقایع مربوط به آن دوره را به آن سال استناد می دهند. هنوز خیلی ها هستند که آن روزهای شوم را به یاد دارند. در این جنگ که مدت چهار سال طول کشید، خاک ایران به اشغال روس و انگلیس در آمد. دولت وقت هر چه سعی کرد بی طرفی خود را حفظ کند نتوانست.

در همین وقت بود که نهاوند بین نیروهای چریکی ایرانی و روسها دست به دست گشت ولی عاقبت چون روسها از نظر تسلیحات برتری داشتند قوای ایرانیها شکست خورده و به طرف کرمانشاه عقب نشینی کردند و نهاوند و ملایر و تویسرکان در دست نیروهای روس باقی ماند.       

به نقل از کتاب:نهاوند در هزاره های تاریخ. شمس الدین سیدان