|

شهدای ابوذر
بر
روي حكم آنها نوشته بود: «از شرف عرض شاهانه گذشت،
فرجام خواهي
محكومين را تصويب نفرمودند و مقرر فرمودند حكم اجرا شود«.
گروه انقلابي
ابوذر نهاوند و 6 ستاره در خون تپيدهاش را ميگويم كه
در خفقان سالهاي ستمشاهي،
عَلَم جهاد و مبارزه در اين شهر تاريخي بر دوش گرفتند.
اعليحضرت همايوني كه از
قدرت گرفتن نيروهاي مخالف و به ويژه مذهبيها در هراس
بود با اصرار و تاكيد ساواك
حكمي را امضاء نمود كه به موجب آن در سحرگاه سهشنبه 30 بهمن
1352 هـ.ش، بهمن منشط،
وليا... سيف، عبادا... خدارحمي، ماشاءا... سيف، روح ا... سيف
و حجت ا... عبدلي در
زندان قصر تهران تيرباران و 4 تن از همراهانشان نيز به زندان
طويل المدت محكوم
شدند.
ايراندهه پنجاه كه با فشار آمريكا به رژيم وابسته در
ترس از نفوذ كمونيسم، شاه را مجبور
به اجراي «اصلاحات ارضي» و «انقلاب سفيد» كرد، صحنه تحولات
شتابناك داخلي و اوج
گرفتن مبارزات زيرزميني بود.
در اين زمان گروههاي مجاهدي كه رهايي تودههاي
مستضعف را در سر ميپروراندند و براي دستيابي به عدالت
و سهم محرومان از دلارهاي
نفتي خود را ناچار به مبارزه مسلحانه با رژيم ميدانستند يكي
پس از ديگري سر بر
ميآورد.
سال 1351 در شهر حماسه و غيرت نهاوند كه تاريخش مشحون
از ايستادگي و
مقاومتهاي جانانه است گروهي با مشي اسلامي و با انتخاب نامي شورشگرانه و
فريادگر؛ يعني
ابوذر؛ قدم در راه جهاد مسلحانه پنهاني گذاشتند و با تدوين ايدئولوژي و برنامه
عملي به خودسازي و خودشناسي، آگاه سازي تودهها و
ياريگري مشغول شدند.
ديري
نپاييد كه رژيم منحوس كه از طرحهاي انقلابي آنها كه يكي پس
از ديگري اجرا ميشد،
آگاه شده بود چند تن از آنان را در مبارزهاي مسلحانه در شهر
قم به دام انداخت و
كمكم بقيه اعضا و طرفداران و سمپاتها نيز دستگير شدند.
در آن سالها و در
سرماي سخت زمستان 52؛ فرزندان رشيد نهاوند زير فشار
شكنجه درخواست عفو ملوكانه را
نپذيرفتند و با پذيرش شهادت و ايثارگري در تاريخ آن منطقه و
ايران ماندگار
شدند.
ابوذر؛ نامي براي فريادگري بود كه اعضاي عمدتاً
دانشآموز اين گروه با
تأسي از سيره آن صحابي بزرگ پيامبر و علي بر خود نهادند تا
همچون او بر هرچه
بيدادگري و تبعيض است بشورند.
آنان در زندان برخلاف شكنجههاي بسيار توسط ساواك،
مقاومت سرسختانهاي از خود نشان دادند، چنانچه گفته
ميشود بهمن منشط از اعضاي اصلي
گروه تا آخرين لحظه زندگياش به رژيم ميتاخت و كوچكترين
همراهي و سكوت را جايز
نميشمرد.
او ليوان آب را به سوي قاضي دادگاه پرت كرده و گفته
بود: «من فقط از
خداوند ميترسم و اينها كسي نيستند كه من از آنها بترسم».
رژيم پهلوي تا حد ممكن
سعي كرد جريان دستگيري، محاكمه و اعدام آنان را در خفا
و بدون سروصدا انجام دهد
زيرا از تاثير پيام آنها در جامعه در بيم و هراس بود و در صبح
روزي كه ابوذران، مرگ
سرخ را پذيرا شدند برخي روزنامههاي دولتي آن زمان تيتر زدند،
«اعدام شش خرابكار». اما همين
خبر كوتاه هم واكنش اقشار مختلف و جامعه به ويژه دانشگاهيان رابه دنبال
داشت چنانچه دانشجويان كوي دانشگاه تبريز قطعه
روزنامهاي را كه اين خبر در آن چاپ
شده بود، بريده و به شيشه خوابگاهشان چسباندند و روي آن با
ماژيك قرمز نوشتند: «ما
انتقام ميگيريم».
اين خبر در بين گروههاي سياسي مخالف رژيم در خارج از
كشور بازتاب
گستردهاي داشت و هر يك سعي در مصادره آنان داشتند. روزنامه «لوموند فرانسه»
خبر شهادت اعضاي گروه و نام آنها را اعلام كرد و راديو
بيبيسي نيز در شب اول
اسفند 52 به اين موضوع اشاره كرد.
و اينگونه بود كه آن سينه چاكان عشق و عدالت؛
راهي را گشودند كه به انقلاب 57 ملت ايران ختم شد.
از 4 نفر باقيمانده از جمع 10
نفري حكم گرفته در آن سالها، 2 نفرشان بعد از انقلاب
به خوارج پيوستند و ابوذر
معلم گروه، حاج محمد طالبيان در سال 1370 مفقود الاثر شد و
تنها بازمانده؛ قاضي
بازنشستهاي است در شهر اراك.
البته
راه ابوذران با تشكيل گروههاي ديگري با نام ابوذر پيموده شد و چندين نفر
ديگر به داغ و درفش ستمشاهي به جرم ابوذر بودن به زندان افتادند.
راهشان كه از فرياد حق خواهانه صحابي بزرگ حضرت ابوذر
غفاري الگو ميگرفتند براي گشايش عدل و
داد و برابري پر رهرو باد.
اين شهدا به سالهاي 1331 الي 1333 در شهر نهاوند متولد شدند . در سال 1352 پس از
چند عمليات برعليه رژيم ستمشاهي دستگير شدند و پس از چند ماه تحمل شكنجه در
سحرگاه 30/11/1352 به دستور مستقيم شاه ملعون تير باران شدند. ( شادي روح مطهر
علما ، شهدا و درگذشتگان صلوات). جهت بيشتر آشنا شدن با ستارگان نهاوند و شهداي
گروه ابوذر به «كتابهاي ستارگان نهاوند» نوشته علي مصباح و حسين زريني و
کتاب«ستاره های ابوذر» نوشته محد رضا علی حسینی مراجعه نمائيد.
مرامنامه گروه ابوذر:
1.
هر حرکت و سکون جز به یاد خدا و برای رضای خدا نباشد.
2.
نماز در اول وقت وقت خوانده شود.
3.
نماز به جماعت خوانده شود.
4.
در هفته یک روز روزه گرفته شود.
5.
یک ساعت تعمق در آیات قرآن در هر صبح ها انجام شود.
6.
نماز شب خوانده شود.
7.
دوری از گناهان کوچک و ترک مکروهات.
8.
اجتناب از دروغ و غیبت و تهمت.
9.
صداقت در گفتار و کردار.
10.
اجتناب از خوردن غذاهای لذیذ و میود.
11.
کمک به مردم در هر شرایط.
12.
امر به معروف و نهی از منکر.
13.
خوشرویی با افراد خانواده و دیگران.
14.
احسان به حیوانات.
15.
خواندن درس ها ی مدرسه.
16.
دو ساعت مطالعه غیر درسی در شبانه روز.
17.
همه روزه یک ساعت بررسی مطالب روزنامه ها و جمع آوری مطالب.
18.
یک ساعت تفکر درباره مسائل مختلف.
19.
حداقل سه ربع نرمش و ورزش در روز.
20.
هفته ای یک بار کوهنوردی.
21.
هفته ای یک شب شکنجه شدن.
22.
بررسی اعمال روزانه و انتقاد از خویش.
23.
در نظر گرفتن کلیه افراد مسائل امنیتی.
اتهامات گروه ابوذر در بیدادگاههای رژیم شاه به این شرح بود:
-عضویت در دسته و
جمعیتی با مردم و رویه ضدسلطنتی مشروطه ایران
-توطئه برای بر هم
زدن اساس حکومت و سلطنت مشروطه ایران
-دخول در دسته اشراء
مسلح
- قتل غیرنظامی
محمود مؤمنی معروف به دخا محمود و نظامی محمدرضامدنی و مجروح کردن دو نظامی دیگر
به نامهای ......
-حرق و تخریب
(انفجار) و درگیری مسلحانه
اعضای گروه ابوذر از
28/4/1352 ظرف مدت چند روز دستگیر و پس از تحمل وحشیانه ترین شکنجه ها در
بیدادگاه نظامی بدوی شماره یک تهران به ریاست سرهنگ قضایی ستارابوالحسن غفار زاده
محاکمه و شش تن از آنان به اعدام محکوم و مابقی به حبس های متفاتی محکوم گردیدند.
بهمن منشط و
عبادالله خدارحمی حتی به رأی صادره اعتراض هم نکردند و به استقبال شهادت رفتند و
چهار نفر دیگر بنا به توصیه سایر همرزمان به رأی مذکور اعتراض و از طرفی وکیل
تسخیری (وکیلی که دادگاه برای متهم تعین می کند و متهم در انتخاب آن نقشی ندارد.)
دو نفر مذکور نیز به رأی صادره اعتراض و در نتیجه بیدادگاه تجدید نظر شماره یک
نظامی تهران به ریاست سرلشکر احمدبهرون تشکیل و رأی اعدام شش ابوذر زمان را تأیید
و و در سحرگاه خونین 30 بهمن 52، شش گرد قهرمان، عاشقانه با چشمانی باز در مقابل
جوخه اعدام نوکران شیطان ایستادندو اگرچه خود نوجوان بودند لکن به همه مردان
تاریخ مردانگی آموختند. اسامی تیم اعدام عبارت بودند از سرگرد قویروح، سروان حسن
زاده، سروان جاوید نسب، سروان یحیائی و صادق متکی با عنوان قاضی عسگر.
و
اینک شرح حال شهیدان:
زندگی نامه شهداء
1-ابوذر شهید بهمن منشط
بهمن منشط در
خانواده ای متوسط در شهرستان ملایر متولد شد. او کودکی اش را در ملایر گذرند و
برای ادامه تحصیل و به ضرورت شغل پدرش به نهاوند رفت. بهمن در دروس کلاسیک، محصلی
زرنگ و ممتاز بود. تا کلاس چهارم دبیرستان او به علت اینکه نظام اجتماعی حاکم سدی
بود در مقابل رشد استعدادهای او و همه محصلین، تمام استعداد سرشارش به هدر می رفت
و چون از صدای خوبی برخوردار بود طرفداران بسیاری داشت و با وجود داشتن طرفداران
بسیار و ارضا شدن نفسش، اما همیشه احساس اینکه چیزی کم دارد او را به فکر
وامیداشت تا بالاخره در تماسهای مکررش با ابوذر شهید ولی الله سیف آنچه را که
شاید ناخود آگاه به دنبالش می گشت یافت و بی درنگ به دنبالش شتافت و آن ندای
فطرتش بود و خویشتن را با جوشش درونی خویش و تلاش صادقانه شهید "ولی" یافت. او
به همراه سایر برادران همرزمش در جهت آگاه کردن مردم نسبت به تشیع علوی و تفهیم
اسلم اصیل و انقلابی به آنها و اثبات بطلان آنچه که رژیم حاکم به عنوان اسلام به
خورد توده های ستمدیده داده بود، بالاخره پس از مدتی فعالیتهای علنی مذهبی در
هیئت ها و مجالس مذهبی و در دبیرستانهای شهر به امید پیروزی نهایی به مبارزه
مسلحانه روی آورد.
وصیت نامه غیر ارتشی بهمن منشط در سحرگاه مورخه 30/11/52
بسم الله الرحمن
الرحیم
حضور پدر بزرگوار و
مادر عزیز و خواهران گرامیم
این وصیت نامه
فرزندتان است. پدر بزرگوار از وقتی که خود را شناخته ام سایه پرمحبت شما بر سرم
بوده. رنج هایی را که برایم متحمل شده اید همه در برابر چشمم هستند، شما بیش از
یک پدر معمولی به من لطف کرده اید و من تنها می توانم بگویم خداوند اجر نیکو به
شما بدهد. مادر خیلی خیلی عزیزم تو را از صمیم قلب دعا میکنم. مرا ببخش اگر بعضی
اوقات وظیفه کوچکی ام را درست انجام نداده ام . همچنین پدر عزیز شما هم ببخش .
مادر جان پدر جان شما را قسم میدهم که بد از من خیلی ناراحتی نکنید. مرگ حق
است.شما باید **را تربیت کنید. (**=نام خواهران شهید است ). برادر جان تو هم
همیشه مثل یک دوست غمخوار سایه ات بر سرم بوده است. امیدوارم که اگر بدی دیده ای
فراموش کنی. * (نام خواهر بزرگ شهید) پاک و مهربان و خوب تو را هم به خدا می
سپارم . امیدوارم اگر اذیتت کرده ام کرده ام ببخشی چون این صمیمیت من بوده.
خیلی دوستت دارم. *(نام خواهر کوچک شهید) کوچولو تو را هم به خدا می سپارم. نمازت
را بخوان و سعی کن دختری باشی که روح من را شاد کنی و همچنین تو *(نام خواهر بزرگ
شهید) جان. جنازه ام را بگیرید و در نهاوند دفن کنید. یکهزار تومن به آقای
طالبیان که در اداره آمار است، بدهید. قرضی دارم به آقای عظیمی ادا کنید. در آخر
باز از همه حلال خواهی می کنم. همه را به تقوی سفارش می کنم. امیدوارم چون کوهی
مرگ مرا تحمل کنید. تا روح من هم شادتر باشد. شما را به خدا می سپارم. کوچک همگی
شما بهمن منشط.
2-ابوذر شهید ماشاء الله سیف
او در سال 1331 در
خانواده ای بسیار زحمتکش در نهاوند به دنیا آمد. از کودکی به دنبال کار رفت. در
حالیکه روزها کار می کرد، شبها را نیز به درس می گذرانید. او "لحاف دوز" بود و در
جامعه اش همه نابرابری ها و ستم ها را با گوشت و مغز استخوانش لمس می کرد. او
سمبل کارگران ستمدیده ما بود، با سینه ستبرش و قامت رنج کشیده اش، همیشه سرش را
پایین می گرفت و در تفکراتی عمیق فرو می رفت. او کم سخن می گفت و فقط می اندیشید،
به چه می اندیشید؟ خودش بعدها به سایر برادران می گفت که به گمشده اش می
اندیشیده، تا بالاخره در رابطه با بعضی از برادران گروه ابوذر قرار می گیرد و به
نقطه ابهام تمام تفکراتش انگشت می گذارد و گمشده اش را، خودش را و خویشتن خویشش
را و لا جرم خدایش را می یابد. او چون در رابطه با گروه قرار گرفت، دیگر لحظه ای
بیکار ننشست. همیشه مشت های این کارگر رزمنده گره بود. او بدان چه که رسیده بود
ایمان و ایقام داشت جه از فطرتش می جوشید. او به مصادق سخن مولایش علی (ع) زیاد
پرسش می کرد و کم سخن می گفت. اما چون لب از سخن باز می نمود بر همه گویندگان
غلبه می کرد. برادر شهید ماشاءالله سیف در تیر ماه 52 دستگیر و پس از مقاومت
قهرمانانه اش در زیر شکنجه های دژخیمان در سحرگاه 20 بهمن 52 در مقابل جوخه اعدام
قرار گرفت و پذیرای شربت شهادت گردید.
وصیت نامه غیر ارتشی ماشاءالله سیف فرزند خدارحم در سحرگاه مورخه 30/11/52
من ماشاءالله سیف
هیچ گونه وصیتی ندارم.
3-ابوذر شهید روح الله سیف:
روح الله سیف در
فروردین ماه 1332 در نهاوند و در خانواده ای متوسط به دنیا آمد. او چون همه
محصلین شهر در یک زندگی معمولی تحت تبلیغات شدید دستگاه مسلط بر دبیرستان ها توسط
برنامه های کذایی جشن های دبیرستانی و غیره قرار داشت. هنگامی که آوای ابوذر
غفاری از دهان ابوذران گروه ابوذر در صحن دبیرستان های نهاوند طنین افکند و کلام
معروف امام شهید، کلام برادران گروه ابوذر شد که "هل من ناصر ینصرنی" و گروه
ابوذر برای عضو گیری عناصر مساعد را می یافت، برادر شهید روح الله سیف نیز که از
طرف گروه، عضو مناسبی تشخیص داده شده بود به دعوت گروه جواب مثبت داد و با تمام
ایمانش تولدی در غالب ابوذر یافت. برادر شهید روح الله سیف مدت زیادی از عضویتش
در گروه نگذشته بود که فعالیت هایش اوج گرفت و بالاخره در یورش ناجوانمردانه
ساواک بر گروه ابوذر در تیر ماه 52 دستگیر و در زیر وحشیانه تیرین شکنجه ها قرار
گرفت. مقاومت قهرمانانه اش در زیر شکنجه مشت محکمی بر دهان دژخیمان شکنجه گر بود.
برادر روح الله خون پاکش در 30 بهمن 52 بر خاک وطن جاری گشت.
وصیت نامه غیر ارتشی روح الله سیف فرزند قاسم در سحر گاه مورخه 30/11/52
بسم الله الرحمن
الرحیم:
اکنون که این نامه
را می نویسم از شما تقاضای بخشش دارم . امیدوارم که مرا ببخشید و مرگ من باعث
ناراحتی شما نشود و چون فکرش را بکنید، دنیا مردن است و همه ما می میریم. ولی این
مرگ باید شرافتمندانه باشد و مرگی باشد که وقتی آدم مرد با رویی سپید در پیشگاه
عدل الهی قرار گیرد. بالاخره من در راه هدفم کشته شدم و افتخار می کنم بر این
مرگ. سفارش من این است که شما همیشه کلمه "لااله الاالله" را در نظر داشته باشید
و همیشه نظزتان به سوی خدا باشد. خئاوند در قران می فرماید:"سوره آل عمران آیه
63""می پندارید آنهایی که در راه خدا کشته می شوند، مردگان اند. بلکه آنها زنده
اند و نزد پروردگارشان زنده اند." برادرانم را سلام می رسانم. من سرنوشتم را
تعیین کرده اند و امیدوارم که شما هم در اره هدفتان موفق شوید. خواهرانم را سلام
می رسانم و امیدوارم که انها هم از حضرت فاطمه سرمشق بگیرند. دیگر عرضی ندارم. از
تمام دوستان و آشنایانم حلال خواهی کنید و جسدم را به نهاوند ببرید و آنجا دفن
کنید. خداحافظ
4-ابوذر شهید حجت الله عبدلی :
حجت الله عبدلی در
25 مهر ماه 1333 در نهاوند به دنیا آمد. پدرش مقنی بود. برادش شهید حجت الله
عبدلی که محصل بود برای کمک به مخارج خانواده کار می کرد. او در حقیقت کارگری بود
که درس می خواند و خود از همه رنج های کارگران ستمدیده آگاه بود. او بالاخره با
گروه ابوذر ارتباط پیدا کرد و گروه که او را برای عضو گیری کاملاً مساعد یافته
بود، او را عضو گیری نمود. او سرانجام در 30 بهمن 52 خون پاکش بر خاک وطن نقش
آیات خدا را جاری ساخت. چه در رگ های حجت الله خون نبود که آیه قران بود و او حجت
خدا.
وصیت نامه غیرارتشی
حجت الله عبدلی فرزند علی در سحرگاه مورخه 30/11/52
بسم الله الرحمن
الرحیم.
انا لله و انا علیه
راجعوان
اکنون که آخرین
ساعات عمر من سپری می شود، با خاطری آسوده و عشقی سرشار از ایمان، وصیت خود را
اعلام می دارم: شما را وصیت می کنم به تقوی "تقوی را حضرت علی (ع) در نهج البلاغه
برای همان بیان می کند." و اینکه نپرستید مگر او را "خدا را" زندگی واقعی پس از
این جهان است و باید بدانید که انسان هرچند در این دنیا رنج بکشد و ناراحتی تحمل
کند این سرا فناپذیر است. ولی آخرت فنایی در آن راه ندارد وچه نیکوکار وچه بدکار
همه در جهانی که همه میروند جاوید خواهند ماند پس چه خوب است که انسان
جاوید در بهشت باشد و خدا از او راضی واین کار میسر نمیشود مگر عمل کردن به
دستورات مقدس اسلام هر گاه خیلی ناراحت یا خیلی خوشحال شدید به قبرستان
بروید وعبرت بگیرید،تا میتوانید از ذکر خدا غافل نباشید . شما وصیت میکنم به
خواندن نماز .به صبر پایداری در مقابل گناه مشکلات. پدر عزیز ومادر مهربان
وبرادران خواهرانم شما حقی بزرگ بر من دارید ازشما تمنا میکنم از صمیم قلب مرا
حلال کنید ،شما نیز خدا را ملاقات میکنید و به من میپیوندید توشه ای از عمر کوتاه
بر گیرید توبه کنید که خدا توبه پذیر و مهربان است ، خدا خیلی مهربان هست به حدی
که نمیتوان تصور کرد .الان که چیزی به مرگ فاصله ندارم آرزو میکنم که ای کاش خوبی
های بیشتری میکردم ، تا میتوانید صبر داشته باشید وعمل صالح انجام دهید .بدانید
که همه از کرم خدا روزی میخورند . هیچگاه از رحمت خدا ناامیدنشوید او بندگانش را
رزق میدهد. پدر و مادر گرامم رنجهای شما برای من زیاد شد خدا به شما اجر بززرگی
دهد . مرا حلال کنید و صبور باشید نعش مرا اگر امکان دارد بگیرید و در
نهاوند دفن کنید. زیرا من علاقه زیادی به نهاوند دارم. و در نهایت برای شما توفیق
عبادعت و اطاعت از الله را آرزو می کنم. ما برای خداییم و به سوی او باز می
گردیم.
5-ابوذر شهید ولی
الله سیف:
ابوذر شهید ولی
الله سیف در اسفند ماه 1332 در خانواده ای زحمت کش و رنج دیده در نهاوند به دنیا
آمد. پدرش پینه دوز بود. او از همان کودکی به جلسات سنتی مذهبی رفت و آمد فراوان
داشت و در هیئت ها شهرتی داشت. برادر شهید ولی الله سیف نیز در جمع ابوذران گروه
ابوذر پس از مدتی فعالیت آشکار به ضرورت مبارزه مسلحانه اسلامی و مخفی، آگاهانه
پی برد.سرانجام در یورش ناجوانمردانه ساواک در یک درگیری که در محاصره دشمن بود
با اصابت یک گلوله به پایش دستگیر شد و پس از مقاومت قهرمانانه در زیر شکنجه های
ساواک در سحرگاه خونین 30 بهمن 52 خونش بر خاک وطن جاری گشت.
وصیت نامه غیر ارتشی ولی لالله سیف در سحرگاه مورخه 30/11/53
پدر عزیزم ومهربانم،
چند ساعتی دیگر باقی نمانده که عهدی را که با خدا بسته بودم به آن وفا کنم و همان
جور که اولین روز این کار را شروع کردم جان خود را در رضایت او قرار دادم و در
این راه از تمام زندگی چشم پوشیده و و به رضایت او چشم دوختم و در این راه حاضر
به تحمل هر گونه سختی و رنج و مصیبت شدم.تا کنون تو خیلی حق به گردن من داری زیرا
پدر من هستی و فقط از تو می خواهم که اگر غفلتی در انجام وظیفه ام نسبت به تو سر
زده آنرا بخشیده و مرا حلال کنی و دعای من در این ساعات گرانبها این است:
"پروردگارا بیامرز
مرا و به پدر و مادرم رحم کن چنانکه مرا تربیت کردند در کودکی و به نیکی آنها
بیفزا و گناهانشان را بیامرز."
تنها انتظارم از تو
صبر می باشد.مادر عزیزم همان مطالبی که برای پدرم نوشتم برای تو نیز می
باشد.مادرم فقط افتخار تو باید این باشد که فرزندت در راه خدا شهید می شود. تو
باید یک مادر نمونه باشی برای تمام مادرانی که می خواهند فرزند به اجتماع تحویل
دهند. و دیدی که فرزندت فدای اجتماع شد. برادران عزیزم، داداش نقی و داداش
ابراهیم شما را توصیه می کنم به نماز و روزه، راه خدا، پاکی، اخلاص، آشنایی با
دین و قران و فقط همین.برادر عزیزم مهدی جان امیدوارم که نماز و روزه ات را یک آن
از آنها غفلت نکنی. می خواهم یک برادر باخدا و باایمان باشی، صبر داشته باشی،
امید داشته باشی. پانصد تومان هم که در ملاقاتی گفتم برای پول موتور بدهی. خواهر
غزیزم خواهر جان، الگوی تو زینب است. زینب برادرش حسین شهید شد و تو هم برادرت
شهید می شود. الگوی من حسین بود و الگوی تو زینب. زینبی باش چه در نماز چه در
روزه چه در حجاب و چه در گریه. الگوی تو فاطمه زهراست و تو باید از آنها سرمشق
بگیری و داریوش جان امیدوارم که تو هم راه خدا را در پیش گرفته انسان مؤمن و
باتقوایی باشی. در خاتمه یک خطاب به همه شما که همانجور که خدا می فرماید زندگی
دنیا جز لهو و لعب نیست. بنابراین همه می میریم و همه می رویم. فقط باید متوجه
باشیم که دنیا ما را فریب ندهد. علی(ع) می فرماید: "هزار ضربه شمشیر برای من بهتر
است از اینکه در بستر بمیرم." و علی اکبر می گوید:"مرگ شیرین تر است از عسل"باور
کنید که الان بهترین لحظات زندگیم در دنیا می باشد زیرا که اندکی بعد در مقابل
خدای خودم قرار می گیرم و خوشحالیم از اینجاست که خدا فرموده: که ما اراده کرده
ایم کسانی را که در زمین ضعیفشان کرده اند وارثان و ائمه زمین قرار دهیم.
والسلام علی من اتبع
الهدی
6-ابوذر شهید عبادالله خدارحمی:
ابوذر
شهید عبادالله خدارحمی در سال 1328 در نهاوند به دنیا آمد. او قبل ازشروع
فعالیتهایش با گروه، قهرمان کشتی در وزن خود بود. او چون به عضویت گروه ابوذر در
آمد، تولد و روحی تازه یافت. ایشان در تیر ماه 52 در یک درگیری
نابرابر با عناصر
محمد رضا در حالیکه به یک اسلحه کمری که فقط 6گلوله داشت با دشمن می جنگد، پس از
زخمی نمودن چند نفر از دشمن در حالیکه چند گلوله بدنش را سوراخ کرده بودند، به
زمین افتاد و دستگیر شد. سرانجام در تاریخ 30 بهمن 52 خونش به زمین ریخته
شد.
وصیت نامه غیر ارتشی عبادالله خدارحمی فرزند فرج در سحرگاه 30بهمن 1352
بسم الله الرحمن
الرحیم
از خدا آمده ایم و
به سوی او باز می گردیم: آخرین وصیت خود را به این شرح بیان می دارم که اگر جسد
مرا تحویل گرفتید، در نهاوند به خاک بسپارید و درضمن از مقدار پولی که ارثیه من
می باشد، مبلغ هزارتومان به عظیمی جهت پول موتور و بقیه برای مستمندان و همسایه
ها ذغال و لباس برای عیدشان بخرید.
عباد خدارحمی
شهدای نهاوندی:
نهاوند در دوران جنگ تحمیلی حدود
850 شهید و 2289 جانباز عزیز و همچنین 98 آزاده گرامی را به میهن
تقدیم نموده که سند افتخار و مقاومت ملت ایران بوده است.
شهید عليرضا بشيري:
محلّ تولد : نهاوند محلّ
شهادت : شلمچه تاريخ شهادت : 28/10/65
... كربلاي امام حسين - عليه
السّلام- تاريخ ورق خورده تا به عصر ما رسيده است، و ما
نبايد مانند كوفيان عصر امام حسين - عليه السّلام- باشيم
كه فرزند علي را بي ياور گذاشتند. آنان در راه حق و دفاع
از اسلام و دين برخاستند و يك يك مظلومانه شهيد شدند و به
درستي كه اينان كه در اين زمان، دفاع از اسلام و ياري امام
بزرگوارمان را كنار گذاشته اند، واقعاً اگر درزمان آقا
امام حسين - عليه السّلام- هم بودند مانند كوفيان بي وفا
امام حسين - عليه السّلام- را ياري نمي نمودند!
شهید بهمن احمدوند:
محلّ تولد : نهاوند.محلّ شهادت :
شلمچه. تاريخ شهادت : 22/10/65
وقتي جبههي اسلام و يا نظام
اسلامي را نگاه مي كنيم، در رأس،
پيامبر اكرم(ص) و امام علي - عليه
السّلام- را مي بينيم كه تمامي
تلاششان و هم و غمشان اين بود كه؛
چگونه بهتر مي توانند به محرومان
و مظلومان خدمت كنند.
شهید
توكل
احمدوند:
محلّ
تولد :
نهاوند.
محلّ
شهادت :
فاو.
تاريخ
شهادت :
28/11/64
يا
مسلمان و
پيرو
امام
حسين -
عليه
السّلام-
بودن فقط
بازبان
گفتن
است، يا
با عمل
به اثبات
رساندن؟
اين شهدا
اسلام را
نگهداري
نمودند و
نگهداري
خواهند
نمود.
محلّ تولد : نهاوند. محلّ شهادت : ماووت. تاريخ شهادت : 1/11/66
بارخدايا! تو خود شاهد باش ديني را كه برگردنم بود، با افتخار پذيرا شدم و با قدمهاي استوار دنباله رو سيّدالشهدا امام حسين - عليه السّلام- شدم.
آيت
الله شهيد محمد علي حيدري نماینده اول مردم نهاوند:
وي در سال 1315 در
قم ديده به جهان گشودوي پس از سالها مجاهدت و مبارزه سياسي سرانجام در
شامگاه هفتم تير 1360 در دفتر حزب جمهوري اسلامي توسط بمب گذاري
منافقين به شرف شهادت نائل آمد. اين شهيد بعد از فروپاشي نظام طاغوت تمامي
مسووليت هاي شهر و حومه نهاوند را بر عهده گرفت.
شهید محمد طالبیان:نوع ايثارگر :ايثارگران شاخص و موفق
محمد طالبيان به سال 1316 در شهر نهاوند متولد شد. تحصيلات ابتدايي و سيكل اول متوسطه را در همان شهر گذراند و وارد دانشسراي مقدماتي «باختران» شد. مدتي آموزگار مدارس «قصرشيرين» بود و در آنجا جلسات مخفي و تشكيلات اسلامي براي امر تبليغات اسلامي راه انداخت. سپس براي طي دوره مديريت به دانشسراي عالي تهران رفت، اما به خاطر فعاليتهاي انقلابي و مبارزاتش از آنجا اخراج شد و با تلاش دوباره توانست وارد دانشگاه اصفهان شود. وي در اصفهان برخي جلسات آموزشي سياسي را در مساجد شكل داد و پس از آشنايي با افراد مبارز به كانون علمي و تربيتي جهان اسلام راه يافت و از سخنرانيهاي «شهيد بهشتي» و «علامه جعفري» بهره برد. طالبيان پس از بازگشت به نهاوند به كمك فرهنگيان و بازاريان، جلسات هفتگي راهاندازي كرد و مدرسه ملي «مهديه» را براي تعليم و تربيت جوانان و نوجوانان تشكيل داد. از ديگر كارهاي وي تأسيس كتابخانه عمومي مهديه و انجمن اسلامي محصلين است. گروه «ابوذر» نيز در همين انجمن اسلامي شكل گرفت. محمد طالبيان پس از دستگيري تعدادي از اعضاي گروه «ابوذر» در حالي كه در بيمارستان بستري بود دستگير و به ده سال زندان محكوم شد و در 1357 آزاد گرديد. وي پس از پيروزي انقلاب اسلامي سرپرستي كميته انقلاب اسلامي شهر نهاوند را به عهده داشت و مدتي هم شهردار اين شهر بود. او از اعضاي فعال حزب جمهوري اسلامي و عضو شوراي سرپرستي كميته امداد امام خميني بود. با شروع جنگ تحميلي به ميدان مبارزه تاخت و اكنون در عراق شهيد جاويدالاثر است.
آيت الله
علي قدوسي: در سال 1306، در يک خانواده روحاني در شهر نهاوند
متولد شد. پدرش يکي از
روحانيون برجسته نهاوند بود و نزد آيت الله العظمي بروجردي از احترام خاصي برخوردار بود.
شهيد قدوسي تحصيلات ابتدايي را در زادگاهش به پايان رسانيد و در سال 1323 هجري
شمسي، وارد حوزه علميه قم شد و دوره
کامل فقه و اصول را در محضر آيت الله العظمي بروجردي
و امام خميني به پايان
رسانيد و به مقام والاي اجتهاد نايل آمد.
شهيد از آغاز طلبگي، علاقه خاصي به اخلاق و عرفان داشت و در پي اين علاقه بود که از همان ابتدا به
کسب فضايل اخلاقي نيز پرداخت. قدوسي در ميدان مبارزه عليه رژيم شاهنشاهي هميشه
از پيشگامان بود و
سابقه مبارزات وي به سال ها
پيش از 15 خرداد 1342، برمي گردد، البته طي سال هاي
42-1341 اين مبارزات در پرتو
خروش امام خميني (ره) عليه شاه به اوج خود رسید و وي به عنوان يک شاگرد عاشق
امام، با فداکاري و سخت کوشي به ياري مراد خويش قيام کرد و اين مبارزه را همچنان
ادامه داد تا اين که در سال 1345، به دنبال کشف تشکيلات
مبارزاتي گروهي از علما و
روحانيون که حضرت آيت الله خامنه اي و آيت الله هاشمي
رفسنجاني نيز از اعضاي آن
بودند، به همراه مرحوم آيت الله رباني شيرازي دستگير و به زندان قزل قلعه انتقال يافت.وي
براي احياي فرهنگ پربار اسلامي اهميت ويژه اي قائل بود از اين رو اهم فعاليت خود را صرف پايه
ريزي يک سيستم آموزشي نو و پرثمر نمود و اعتقاد داشت که
به موازات فعاليت سياسي بايد
زيربناي فرهنگي و مکتبي را نيز تقويت کرد. و با همکاري
و طراحي شهيد مظلوم آيت الله
بهشتي، اقدام به تأسيس مدرسه حقاني( منتظريه) و" مکتب توحيد" کرد و با اعمال شيوه اي
نو و کارساز، اين دو نهاد آموزشي را الگويي براي
سايرين قرار داد.شهيد، فلسفه
را نزد علامه طباطبايي صاحب تفسيرالميزان فراگرفت و در فراگيري رموز فلسفه از خود نبوغ
فراواني بروز داد به گونه اي که مورد توجه استاد
قرار گرفت و ايشان را به
دامادي خود پذيرفت. شهيد از اعضاي هيات مدرسين و
مورداعتماد کامل زعماي حوزه
علميه قم بود.نامبرده بعد از پيروزي انقلاب اسلامي به فرمان امام خميني(ره) به
سمت
دادستان کل انقلاب برگزيده شد. و پس
از 31 ماه خدمت صادقانه در سنگر قضاوت بر اثر انفجار يک بمب آتش زا به وسيله
منافقين در دادستاني کل انقلاب به فيض عظيم شهادت
نايل آمد.
پيام امام
خميني(ره)
" اين جانب ساليان طولاني از
نزديک با او(شهيد
قدوسي) سابقه داشتم و آن
بزرگوار را به تقوا و حسن عمل و استقامت و مقاومت و تعهد
در راه هدف مي شناختم. شهادت
بر او مبارک، و فود الي الله و خروج از ظلمات به سوي نور بر او ارزاني باد. راهي است
که بايد پيمود و سفري است که بايد رفت. چه بهتر که در حال خدمت به اسلام و
ملت شريف اسلامي شربت شهادت
نوشيد و با سرافرازي به لقاء الله رسيد و اين همان است که اولياي معظم حق تعالي که
آرزوي آن را مي کردند و از خداي بزرگ در مناجات خود طلب
مي کردند دست يافت. گوارا
باد شربت شهادت بر شهداي انقلاب اسلامي و خصوص شهداي اخير ما که
با دست جنايتکار منفورترين
عناصر پليد به جوار رحمت حق شتافتند و افتخار براي اسلام و ننگ و نفرت براي دشمنان دژخيم
ملت شريف آفريدند.
شهيد قدوسي از
ديدگاه مقام معظم رهبري
"...هم پرکار بود، خسته نمي
شد، هم پشتکار داشت.اين طور
نبود که يک کاري را رها کند و دنبال کار ديگري برود.
نمونه آن مدرسه حقاني، اگر
رياست مدرسه حقاني با کسي غير از آقاي قدوسي بود، من
باور نمي کنم که اين مدرسه
به اين اندازه از فوايد و آثار مي رسيد. اين مرد بود که
نشست آن جا، حواسش را جمع
کرد، از همه کارهاي خود بريد، به هيچ کاري نپرداخت تا اين مدرسه را به اين رونق رساند و
از لحاظ شکل و محتوي مدرسه را به حد مطلوب و قابل
توجهي قرار داد."
آقاي هاشمي
رفسنجاني درباره شهيد قدوسي گفته اند:
" يک خصوصيت بارز ايشان نظم و قاطعيت بود، در بين
همه ما ايشان زبانزد بود به نظم و قاطعيت و به همين
دليل ما براي ايشان مديريتي
قائل بوديم و کارهايي که در آن روزها احتياج به مديريت
قاطعي داشت به ايشان سپرده
مي شد و به همين دليل هم ايشان را مسؤول محاکمات آن زمان کردند. درابتدا ايشان را مسؤول
زنداني هاي بازداشتي از رژيم قبل که در روزهاي اول
انقلاب خيلي بي نظم بود،
کردند و اين کار براي اين انجام شد که بشود به آن جا نظمي داد. "
|